ادبیات ضد استعمار چطور شکل می‌گیرد؟

شب روایت در نهمین برنامه خود و در آستانه روز دانشجو، به روایت استعمار پرداخت. استعمار نو با تغییری که در مناسبات زبان و فرهنگ ایجاد کرد، روایت‌هایی درباره ملل مستعمره خود به وجود آورد. روایت‌هایی سرشار از ضعف، عقب‌ماندگی و حقارت. دوره استعمار نظامی و تصرف خاک ایران به پایان رسیده است اما به نظر می‌رسد کلان‌ روایت‌های آن در ادبیات داستانی و روزمره هنوز به قوت خود باقی هستند. کلان روایت‌هایی که با کلیدواژه‌هایی نظیر «جهان سوم»، «شرق»، «غرب بهشت» توامانند. در پژوهش‌های برنامه «شب روایت» کوشیده‌ایم با نگاهی به ویژگی‌های روایت استعماری، ضرورت بازخوانی آثار مهم ادبی ایران را با نظریات منتقدان پسااستعماری، نشان دهیم.

پسااستعمار، مفهومی است که از نیمه قرن بیستم شکل گرفت. پست‌مدرنیسم با برهم زدن مناسبات دوگانه‌ای که دوره مدرن ایجاد کرده بود، کلان روایت‌های ادبیات استعمار را شکست. کلان روایت‌هایی که همه‌چیز را یک‌سویه، جانبدارانه و مطابق با نگاه استعمار روایت می‌کردند. استعمار در نگاه منتقدان پسااستعمار، با به حاشیه راندن فرودست و گرفتن امکان سخن گفتن از او، هویت جعلی خودش را بر او تحمیل می‌کرد. منتقدان پسااستعمار عمدتا از شرق برخاستند. چهره‌هایی مثل «ادوارد سعید» از فلسطین و «گایاتری اسپیواک» و «هومی بابا» از هند نظریاتی جدی درخصوص عبور از آنچه ساخته استعمار بود داشتند. آنها به تاثیر زبان و نقش جدی آن در فرودست‌سازی دیگریِ شرق و مغلوب کردن آن آگاه بودند؛ از این ‌روی با نفی ویژگی‌های روایت استعماری، کوشیدند گفتمان دیگری را بر مناسبات زبان، روایت و فرهنگ حاکم کنند.

نقطه محوری ایده اسپیواک، به سخن درآمدن فرودستان بود. کسانی که در روایت‌های استعمار صدایی نداشتند. «اسپیواک متن‌های نوشته شده از غرب را به نوعی انکار حق سخن گفتن فرودستان می‌داند که آنان در آثارشان سکوت فرودستان را می‌خواهند. وی همدستی روشنفکران بومی و غیربومی را عاملی برای گسترش استعمار از راه‌های غیرنظامی می‌داند.» سعید در «شرق شناسی» ایده دیگری را دنبال می‌کرد. او در «بسیاری از متونی که در پیوند با نظریه پسااستعمارگری نوشته شده، نشان می‌دهد که چگونه داستان‌ها، سفرنامه‌ها و بسیاری از متون ادبی دیگری که در ارتباط با مقوله استعمار نوشته شده، امپریالیسم را امری طبیعی و بخشی از تجربیات همگانی جلوه می‌دهند و به فرودست شمردن برخی انسان‌ها شکلی مشروع می‌بخشند.»

در گفتمانی که پسااستعمار خلق کرد، خرده سنت‌ها و فرهنگ‌های بومی به‌عنوان عاملی هویت‌بخش، امکان دیده و شنیده شدن پیدا کردند. این سنت‌ها با خروج از دوگانه فرهنگ والا و عامی این فرصت را می‌یافتند که خود، سوژه‌ای برای هویت‌بخشی ملی و قومی باشند، نه ابژه‌ای ضعیف و نابخردانه. «فرانتس فانون» در الجزایر و «چینوا آچه‌به» در نیجریه از اولین نویسندگانی بودند که با آگاهی از سلطه استعمار کوشیدند تا صدای خرده فرهنگ و سنت‌ها را در داستان‌های خود انعکاس دهند.

منتقدان پسااستعمار برای گریز از تاثیرات منفی استعمار رهیافت‌هایی پیش‌روی نویسندگان ضداستعماری گذاشتند. بازیابی و احیای هویت فرهنگی، چرخش نگاه از دیگریِ استعمار شده به دیگری استعمارگر، تولید آثار به زبان بومی و انعکاس صدای قهرمانان ملی و فرودست‌های استعماری در داستان‌ها از جمله این رهیافت‌ها بود.

در ایران، استعمار سال‌ها پیش از دوره پهلوی اول آغاز شده بود؛ اما استعمارنو در این دوره بیش از گذشته در زبان و آثار برخی روشنفکران نمایان شد. عقب‌ماندگی ایران و حسن‌ظن به استعمارگران در نگاه کسانی چون «محمدعلی فروغی»، «احمد کسروی» و «محمدعلی جمال‌زاده» منعکس شد. این ایده کمی با تاخیر در داستان‌های آن سال‌ها مثل «هما»، «پری‌چهر»، «در تلاش معاش» و «تفریحات شب» هم تکرار شد. نویسندگان این آثار ویژگی‌های روایت استعمار را در داستان خود تکرار می‌کردند: «تقابل یک شرقی عقب‌مانده، بی‌سواد و با هویتی ضعیف در برابر یک غربی یا ایرانیِ نخبه، خطی بود که در عمده آنها وجود داشت.» با این حال درک استعمار و تاثیرات ویرانگر آن از دید همه نویسندگان پنهان نبود. «سیمین دانشور» ازجمله نویسندگانی بود که تخریب فرهنگ ایرانی را در داستان‌های خود نشان داد. او مبارزه اصلی با استعمار را در عرصه فرهنگ و هویت‌خواهی می‌دانست. «از نظر دانشور، مهم‌ترین نهادی که استعمار می‌تواند با ضعیف کردن آن به اهداف استعماری خود دست‌یابد، خانواده است. بدین سبب او در داستان‌هایش نظیر «سووشون» و «جزیره سرگردانی»، بر این بخش برای رسیدن به آگاهی و رهایی از فقر فرهنگی تاکید کرده است.»

همان قدر که می‌توان خوانشی پسااستعماری از آثار دانشور داشت، امکان نقد پسااستعماری بر بعضی از آثار مهم تاریخ ادبیات داستانی معاصر فراهم است. آثاری که با فرودست و مفلوک نشان دادن جامعه ایرانی، او را نیازمند کمک دیگری نشان می‌دهند. در پرتو رهیافت‌های منتقدان پسااستعمار بازخوانی بسیاری از آثار معروف و مهم تاریخ ادبیات داستانی معاصر، ضروری به نظر می‌رسد؛ مواردی مانند:

 خوانش پسااستعماری همسایه‌ها در پرتو نظرات اسپیواک_فاطمه حیدری و رضا البرزی اوانکی
 اندیشه پسااستعمارگری_علی اصغر قره باغی
 بازتاب استعمار در رمان های سیمین دانشور_ حمید رضایی، ابراهیم ظاهری عبدوند