حسین محب‌اهری بازیگر سینما و تلویزیون درگذشت
آقا اجازه، من رفتم

«به من بگو ببینم هر آدمی تو دستاش چند تا دونه انگشت داره؟»

«آقا اجازه هولم نکن دست و پاهامو گم نکن، آقا اجازه جواب می‌دم زود تند سریع جواب می‌دم.»

این ترانه یا بهتر بگوییم دیالوگ، مطمئنا از یاد هیچ دهه‌ شصتی‌ای بیرون نمی‌رود، وقتی که همراه با مبصر کلاس اضطراب و استرس جواب دادن به معلم را می‌کشیدند.

محب‌اهری خودش، از «مبصر پنج ساله کلاس» به‌عنوان یکی از خاطره‌انگیزترین تیتراژهای تلویزیونی یاد می‌کرد که هنوز هم پس از گذشت 24 سال از پخش آن، در ذهن مخاطب به یادگار مانده است و بسیاری از مخاطبان، آن را از حفظ‌ هستند، گفته بود: «به ندرت می‌شود برنامه‌ای پیدا کرد که اینقدر روی ذهن مخاطب بنشیند و با آن ارتباط برقرار کند که بعد از 24 سال هنوز هم شعر آن در یادشان باشد و هم به دوران نوجوانی و کودکی‌شان برگردند و برایشان تداعی خاطرات شود. خیلی از مخاطبان با این برنامه ارتباط برقرار کردند. اگر به صورت آماری بگویم، از هر 100 نفر 99 نفر شعر آن را که «آقا اجازه هولم نکن» است‌، در یاد و خاطرشان دارند.»

یک ماه پیش بود که به برنامه حالا خورشید آمد و با وجود بیماری‌ای که داشت و بدنش را تحت تاثیر قرار داده بود اما با لبی پر از خنده صحبت می‌کرد و می‌گفت: «زندگی همیشه در جریانه. پس به جای اینکه غصه بخورم از بیمار شدنم، به این فکر می‌کنم که هنوز دارم زندگی می‌کنم و می‌تونم لذت ببرم از چیزهای کوچک.» حسین محب‌اهری در 67 سالگی و بعد از یک بیماری طولانی و سخت درگذشت. خبر همین قدر کوتاه و تلخ بود.

محب‌اهری در دهه ۶۰ خبرنگار حوزه سینما و تئاتر خبرگزاری ایرنا بود، اما به علت علاقه به بازیگری وارد این حوزه شد و سال 61 در مجموعه محله «برو وبیا» حضور داشت که از شبکه دوم سیما، روزهای پنجشنبه‌ها پخش می‌شد. اولین بازی خود را آنجا انجام داد. و بعد از آن پشت سر هم نقش‌های مختلف را بازی کرد و همه او را شناختند.

(محله بروبیا) و بعد سری دوم این مجموعه با عنوان «محله بهداشت» در زمانی پخش می‌شد که اوج جنگ ایران و عراق بود و مردم در استرس و نگرانی؛ اما همین برنامه‌های ساده باعث می‌شد تا خیلی چیزها را فراموش کنند و پای تلویزیون بنشینند و از دیدن این برنامه‌ها لذت ببرند.

محمد کدخدایی بازیگر نقش مبصر چهار ساله در برنامه «درس شیرین ریاضی» درباره درگذشت حسین محب‌اهری گفت: «ما حدود ۳۰ سال پیش این برنامه را پی‌ریزی کردیم که ظاهرش برنامه ساده‌ای بود اما مرارت‌های زیادی برای تولید آن متحمل شدیم و حالا متاسفم که آقای محب‌اهری از دنیا رفت. این برنامه بعد از جنگ روی آنتن رفت و در آن فضا من و آقای محب‌اهری تلاش کردیم تا برنامه به تولید برسد. بازخوردهای بسیار خوبی هم داشت و مردم هر جا ما را می‌دیدند واکنش‌های بسیار مثبتی نشان می‌دادند. ما همکاری‌های زیادی با هم داشتیم که «مبصر چهار ساله» خاطره‌انگیزترین آنهاست و قبل از آن نیز چندین تله‌تئاتر و کار دیگر با هم داشتیم که از جمله آنها می‌توان به «ماجراهای رونالدو و مادرش» اشاره کرد. این اثر هم کار خاطره‌انگیزی بود و حسین پناهی کارگردانی آن را برعهده داشت. خدا را شکر این کار در زمانی که پخش شد شاخص شد؛ اول به دلیل لطف خداوند است و دوم زجرهایی است که ما تحمل کرده‌ایم. من و محب‌اهری در آن برنامه اجراهای بداهه هم داشتیم و خاطرم هست که از متن و ایده‌ای که می‌نوشتم بسیار تعریف می‌کرد. محب‌اهری در نقش یک معلم به خوبی ظاهر شد و پاس‌های خیلی خوبی هم به من می‌رساند تا بتوانم به نوعی گل کنم و همه اینها باعث شد خاطرات بسیاری با هم رقم بزنیم.»

محب‌اهری، سال 92 در تئاتری بازی می‌کرد و وقتی از او می‌پرسیدند چرا با وجود بیماری باز هم دست از تلاش بر نمی‌داری گفت: «من به‌شدت تلاش می‌کنم با بیماری خود مقابله کنم؛ بنابراین، هر چقدر بیشتر کار کنم، برایم بهتر است. به خاطر بیماری‌ام هر 15 روز، سه روز باید بستری شوم. با این حال فعالیت‌های هنری باعث می‌شود بر بیماری‌ام غلبه کنم.»

علیرضا خمسه در گفت‌وگویی درباره این هنرمند گفته است: «سال ۱۳۵۴ با حسین محب‌اهری در کارگاه نمایش دوره آموزش بازیگری دیدیم و در همین کارگاه بود که با او آشنا شدم. این کارگاه متعلق به تلویزیون ملی ایران بود و استادانی مثل سوسن تسلیمی، پرویز پرستویی، سیاوش طهمورث و فردوس کاویانی معلمان بازیگری ما بودند. در این کارگاه افراد دیگری هم حضور داشتند که بعدها به ستاره‌های سینما و تئاتر تبدیل شدند. دوستی من و آقای محب‌اهری از همان زمان شروع شد و سپس ادامه پیدا کرد و در فیلم‌های زیادی با هم همبازی شدیم؛ یکی از آنها «جیب‌برها به بهشت نمی‌روند» به کارگردانی ابوالحسن داودی بود که فیلم خوبی هم شد. ما در حوزه تئاتر هم همکاری‌هایی با هم داشتیم و در تئاتری به نام «مرد نیک» که چند اجرایی در تهران و دبی داشت با هم همبازی شدیم. کارگردان این کار آقای امیر دژکام بود، علاوه‌بر آن در یکی از اپیزودهای سریال‌های «پایتخت» و «بیمار استاندارد» نیز با هم همبازی شدیم. او عاشق ماندن بود و برای ادامه حیاتش از هیچ تلاشی فرو نگذاشت. انتخاب بازیگری برای او بیانگر عطش روح و جانش برای زیستن چندباره زندگی بود. او به تعداد نقش‌هایی که ایفا کرد طعم زندگی‌های متفاوتی را چشید. اشتیاق زندگی‌های متفاوت و درک رنج‌ها و لذت‌هایی که انسان‌های متفاوت تجربه کرده‌اند به او ویژگی خاصی بخشیده بود.»

روز دوشنبه 24 دی‌ماه به علت وخامت حالش در بیمارستان بستری شد با اینکه همیشه می‌گفت بیمارستان را دوست ندارد و دلش می‌خواهد بیرون از بیمارستان روند درمان را طی کند، اما وقتی دوشنبه به بیمارستان رفت دیگر بازگشتی وجود نداشت و بامداد چهارشنبه 26 دی‌ماه درگذشت. مطمئنا خاطره بازی‌های فراوان او از یادمان نخواهد رفت.