printlogo


گفت‌وگو با رزا جمالی به بهانه چاپ دوم گزیده اشعار «بزرگراه مسدود است»
ایمان به کیمیاگری زبان
بهاءالدین مرشدی

رزا جمالی نوشتن شعر را در هیاهوی شعری دهه 70 شروع کرد و این روزها کتاب گزیده اشعارش با نام «بزرگراه مسدود است» به چاپ دوم رسیده است. این کتاب را بوتیمار منتشر کرده و شاعری را نشان می‌دهد که در شعر خودش را از یک دهه با بازی‌ها و روایت‌های زبانی به دهه‌ای رسانده است که چنین بازی‌هایی در آن دیده نمی‌شود و نوع روایتگری تازه‌ای است. این تحول را نیز می‌توان در شعرهای او مشاهده کرد. این گزیده حاصل پنج کتاب او با نام‌های «این مرده سیب نیست یا خیار است یا گلابی»، «دهن‌کجی به تو»، «برای ادامه این ماجرای پلیسی قهوه‌ای دم کرده‌ام»، «این ساعت شنی که به خواب رفته است» و «شهر ممنوعه» است. رزا جمالی در این گفت‌وگو از تفاوت نگاهش به شعر و تاثیرپذیری‌اش از شاعران دیگر و ادبیات کلاسیک ایرانی و... می‌گوید.

 

***


نحوه انتخاب شعرهایتان در کتاب «بزرگراه مسدود است» به چه شکلی بود و چطور صورت گرفت؟
شعرهایی را برگزیده‌ام و بسیاری از شعرهای دو کتاب اولم را که فضای گسیخته‌ای داشتند، دوباره بازنویسی کردم. حتی شده قطعاتی از شعرهای قبلی را انتخاب کرده و در قالب یک شعر اپیزودیک جدید بازنویسی کرده‌ام. طبعا فضا و زبان شعر امروز با آنچه در میانه دهه 70 نوشته می‌شد تفاوت بسیاری دارد و انتشار دوباره آن شعرها به همان شکلی که بود، شاید در من انگیزه‌ای ایجاد نمی‌کرد.

این‌انگیزه ایجاد نکردن از کجا ناشی می‌شد؟
بسیاری از آن شعرها بیشتر شکل تجربی داشت و چه در مسیر تحول شعری خودم و چه در تاثیر آن بر نوع سرایش شاعران دیگر مهم می‌نمود. در هر کتاب به فراخور ذهنیت و جهان‌بینی‌ای که داشته‌ام سبکی را اتخاذ کرده و در کتاب بعد سعی کرده‌ام از کلیشه «در خود تکرار شدن» فراتر بروم و چیزی را به آن بیفزایم؛ یعنی کاملا منتقدانه به خودم در گذشته نگاه کرده‌ام. هر کدام از این کتاب‌ها خواننده خودش را پیدا کرده است. برخی بیشتر علاقه‌مند به کارهای نخست من هستند و کسانی که دنبال ذهنیتی فلسفی، اشراقی و ایرانی می‌گردند با کارهای جدیدم بیشتر ارتباط برقرار کرده‌اند.

این تغییرات از کجا شکل می‌گیرد و نتیجه چه نوع نگاهی در زیست شاعرانه شماست؟
خوشحالم که به مرور به زبانی رسیده‌ام که در عین دخیل کردن امکانات تجربی در زمینه فرم به شعور، ذهنیت و اندیشه‌ای هم دست یافته است. شعر من حتی در لحظاتی که ماهیتی عرفانی و شهودی دارد، شعر اشیا است و این نام‌گذاری تازه که کشف و مکاشفه‌ای در جهان پیرامون است از اشیایی منبعث شده که من از زندگی امروز به ضمانت گرفته‌ام. حدس می‌زنم که زیبایی‌شناسی شعر امروز لحن گفتاری و ساده خود را وامدار دو سه دهه فراز و فرود در شعر فارسی می‌داند. نوع برخورد روایی در شعر امروز نیز که نه خطی است و نه به عمد گسیخته، شکل طبیعی فراروایت است که بعد از دهه 70 اتفاق افتاد.

برای سرودن شعر چه مراحلی را طی می‌کنید؟
در آغاز که شعر گفتن بیشتر جنبه ممارست زبانی برای من داشت، این کار ساده‌تر می‌نمود و به تعداد می‌نوشتم. اما به مرور که به لحظه رسیدن به کیمیاگری زبان ایمان پیدا کردم، نوشتن بیشتر نتیجه تمرینی ذهنی و حتی زیستی شد.

از شکل تجربی کار‌هایتان گفته‌اید. این تجربه‌ها از کجا نشات گرفته‌ و چه سمت و سویی داشته‌اند؟
تجربه‌گرا بودن کار بسیار سختی است، چون ناچاری تمام آنچه را  تا دیروز به دست آورده بودی، دور بریزی و به امکانات و فضای تازه‌ای فکر کنی که نه خودت آن را نوشته‌ای نه دیگران. به‌شدت متاثر از امکانات و پیشنهادهای تازه در انواع هنرها بوده‌ام. از موسیقی، سینما، تلویزیون، هنرهای تجسمی و... و در عین حال از زبان غیرادبی بسیار تاثیر می‌گیرم؛ ادبیاتی که از اسم خیابان‌ها و بزرگراه‌ها گرفته تا سنگ قبر شهدای گمنام را تشکیل می‌دهد. من از دخیل کردن فضای فیزیک اپتیک در فضاسازی یک شعر به اصطلاح عرفانی که به هستی دیدی شناخت‌شناسانه دارد؛ ابایی ندارم. اینها قاموس و نمایه‌ای است از آنچه هست و می‌تواند وارد زبان ادبیات امروز شود و باری امروزی به آن بدهد. به غیر از این همه، چون بسیار می‌خوانم و به زبان اصلی؛ شاید شعرم شباهت‌هایی با شاعران امروز دنیا داشته باشد. شعرم به خاطر سوررئالیسم پیچیده زبانی‌اش به جان اشبری نزدیک است. همچنین به کارول آن دافی به خاطر وارد کردن اسطوره نزدیک است. به شاعران نسل بیت نیز به‌خاطر نوع سطربندی و صراحتش نزدیک است و به راجر مکگو به خاطر طنزش و بیشتر از همه به جوزف برادسکی به‌خاطر شباهت حس‌ها و فضاسازی‌های نوستالژیکش نزدیک است.

در کنار ادبیات جهانی چقدر به ادبیات کلاسیک ایران توجه می‌کنید و از آن استفاده کرده‌اید؟
از ادبیات کلاسیک ایران در کتاب «این ساعت شنی که به خواب رفته‌ام» بیشتر از همه متاثر از سهروردی بوده‌ام در به وجود آوردن فضایی هندسی- اشراقی. البته بیشتر از شعر، نثر می‌خوانم. تاریخ جهانگشا، بیهقی، طبری، عجایب المخلوقات و غرایب‌الموجودات و سفرنامه ناصرخسرو. ادبیات خراسان را بیشتر از بقیه خوانده‌ام و همچنین اساطیر ایران را و هرچه در زمینه تاریخ ایران باستان موجود است. این روزها گردشگری در موزه‌ها هم از جمله لحظات الهام من شده است. کهن‌الگوها را به چشم می‌بینم و در شعرهایم وارد می‌کنم.

نوع برخورد روایی در شعر امروز را که در بالا به آن اشاره کردید، چطور ارزیابی می‌کنید؟ آیا می‌توان از آن به‌عنوان روایتی منطقی‌تر در شعر یاد کرد یا همچنان باید مسیر دیگری را در تحول شعری پیش گرفت؟
تکنیک‌های روایی در حوزه شعر امروز پیشرفته و در عین حال نهانی است. یکی از دلایل موفقیت شاعری همچون گروس عبدالملکیان را مهارت او در نوع روایت، لحظه شروع و پایان روایت و همچنین نگاه شاعرانه‌اش درچگونگی آن روایت می‌دانم؛ بسیاری از شاعران موسوم به دهه 70 به‌خصوص شاگردان براهنی امکانات روایی را نادیده می‌گرفتند و انتقادهایی که به شعرهای من در آن دوره داشتند به خاطر شکل گاه روایی‌اش بوده که آن را از بقیه متمایز می‌کرده است. این در حالی است که شعر امروز دنیا، راوی‌ای است که می‌داند چگونه روایت کند و امکانات روایی را به شیوه‌ای شگرف گسترش دهد.


Page Generated in 0/0116 sec