printlogo


درباره رمان «جناب آقای شاهپور گرایلی همراه خانواده»
زندگی در متن حاشیه
شیما شرافتی

 رمان خواندنی «جناب آقای شاهپور گرایلی همراه خانواده» به قلم فرهاد بابایی زمستان گذشته توسط نشر چشمه روانه بازار شده است. این اثر که در قالب 20 فصل روایت می‌شود، هم سویه‌های اجتماعی دارد، هم از جهاتی شاید بتوان آن را داستان شخصیت تلقی کرد. از طرف دیگر هم در ساختار زبانی از طنزی بسیار قوی برخوردار است و هم به لحاظ محتوایی بی‌شباهت به ذکر مصیبت نیست. توازی و هم‌زمانی این مقوله‌ها به شکلی است که گویی به راستی شاهد ماجرایی تماما واقعی از زندگی یک خانواده قشر متوسط هستیم. انگار نویسنده دوربین به دست گرفته باشد و از قول فرزین - پسر خانواده- یک مستند خانوادگی را روایت کند. اما جالب اینکه رمان فانتزی‌هایی را نیز در دل خود دارد که برچسب رئالیسم را هم به معنای تام از داستان سلب می‌کند. خلاصه که شاید بهتر یا درست‌تر باشد که از نسبت دادن یک ژانر خاص به اثر بگذریم.  از نکات درخور توجه این کتاب آن است که زبان قوی داستان صرفا به طنز کلامی‌اش محدود نمی‌شود، بلکه از ساختاری بسیار نوآورانه و خوش‌پرداخت بهره می‌برد و به واسطه آن بار مهمی از شخصیت‌پردازی روایت را به دوش می‌کشد. این رمان پر از شخصیت است، شخصیت‌هایی از نسل‌ها و جنس‌های مختلف که هر کدام به خوبی از زبان مقتضی و متفاوت خود برخوردارند.
بهانه روایت برنده شدن در یک قرعه‌کشی محلی است که خانواده گرایلی زندگی خود را البته در حاشیه آن قرار داده‌اند. فصل‌های کتاب حول اعضای شش نفری خانواده، دو سه خویشاوند نزدیک و تعدادی از همسایه‌ها تکرار می‌شوند؛ با این حال روایت‌ها به‌رغم تکرار، تکراری نیستند، نه صرفا به سبب اینکه به لحاظ زبانی در قالب جملات خلاقانه بیان می‌شوند و از چاشنی طنز بهره می‌برند، بلکه بیشتر به این دلیل که در پس هر خط و هر روایت جنبه‌ای جدید از شخصیت‌های داستان رو می‌شود که رفته‌رفته در خط کلی داستان تصویری کامل‌تر و دقیق‌تر از آنها به دست می‌دهد. به عبارتی می‎توان گفت تکرار در این اثر هندسه‌ای حلزونی دارد، پیش می‌رود و عمق می‌یابد. نویسنده به خوبی روایت را از هندسه دایره‌ای کسل‌کننده که درجا می‌زند و بیهوده تکرار می‌شود دور نگه داشته است.
هرچند روایت مشخصا در محله و منطقه‌ای خاص از تهران حکایت می‌شود، سخت بتوان آن را روایتی مکان‌مند در نظر گرفت؛ نه از این جهت که سیر داستان در بی‌مکانی پیش می‌رود که اتفاقا تاکید نویسنده بر مکان و محله و همچنین توجه وی به صحنه‌پردازی در فراهم آوردن بستری مناسب برای معرفی شخصیت‌ها بسیار هوشمندانه است؛ بلکه از این حیث که ماجرا عموما در یک چاردیواری که خانه خانواده شاهپور گرایلی است نقل می‌شود. و این مجموعه خانه، حیاط و پشت‌بام را می‌توان برداشت و در هر محله دیگری از تهران و چه‌بسا با کمی اغماض در هر شهر دیگری از ایران گذاشت. نه اصلا می‌توان هر خانواده‌ای را به شرط «زندگی در متن حاشیه» برداشت و در این چهاردیواری گذاشت. تجریش باشد با درختان بلندتر و کوچه‌های پرپیچ و خم و تنگ‌تر یا پونک با حیاط‌های خشک و خالی و خیابان‌های پهن‌تر. مساله، مساله موقعیت است و رویکردی که خانواده‌ای از این قشر در برخورد با مسائل پیش می‌گیرد. اگرچه این رمان اثری به ظاهر بومی و ایرانی است، اما در نگاه اجمالی‌تر، این موضع خانواده گرایلی در مواجهه با مشکلات الزاما به یک خانواده ایرانی محدود نمی‌شود. حکایت، حکایت عدد است که دستمایه افرادی شده که همه‌شان اگر در یک چیز مشترک باشند، بی‌حساب‌گری است. حکایت، حکایت عدد است که هم رقمی هست و هم رقمی نیست. پنج‌میلیون تومان از این جهت که به یک‌باره یا به قولی بادآورده به دست می‌آید و چون بر پایه شانس و احتمال ممکن است به‌راحتی نصیب هر کسی نشود، عدد است؛ از طرف دیگر به این سبب که معلوم نیست با آن کدام گوشه این فلاکت را قرار است سروسامان بدهد، عددی نیست.
کوتاه سخن آن که کتابی است که در قالب زمان و مکانی مشخص، درنهایت ظرافت، مساله‌ای محدود را بهانه قرار می‌دهد تا به‌واسطه آن به مقوله‌ای ریشه‌دار که اتفاقا زمان و مکان نمی‌شناسد، بپردازد.


Page Generated in 0/0121 sec